تبليغاتX
من از پایان می ترسیدم و آغاز کردم
condemned to die
دوباره من برگشتم

پر انرژی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:14  توسط حسن دل افروز  | 

چشم، چشم، دو ابرو، نگاه من به هرسو

         

  پس چرا نیستی پیشم، نگاه خیس تو کو

 

گوش گوش دوتا گوش، دودست بازیه آغوش

 

بیا بگیر قلبمو، یادم تو را فراموش

 

چوب، چوب، یه گردن، جایی نری تو بی من

 

دق میکنم میمیرم، اگه دور بشی از من

 

دست، دست، دو تا پا، یاد تو مونده اینجا

 

یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا

 

من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق

 

من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 16:50  توسط حسن دل افروز  | 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... ! يك روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني ، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند . عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود ... .
يك روز مي بوسمت ! يكي از همين روزهايي كه مي خندانمت ، يكي از همين خنده هاي تو را ناتمام مي كنم : مي بوسمت ! و بعد ، تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ... .
يك روز مي بوسمت ! يك روز كه باران مي بارد ، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است ، يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را كني ، آهسته ، مي بوسمت ... .
يك روز مي بوسمت ! هر چه پيش آيد خوش آيد ! حوصله ي حساب و كتاب كردن هم ندارم ! دلم ترسيده ، كه مبادا از فردا ديگر « عشق من » نباشي . آخر ، عشق چهار حرفي كلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتني شده كه براي خيلي ها چهار حرف كه سهل است ، هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق كلاس اول ، تنها چهار حرف است ، اما كلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... .
يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... !
يك روز مي بوسمت ! مي خندم و مي بوسمت ! گريه مي كنم و مي بوسمت ! يك روز مي آيد كه از آن روز به بعد ، من هر روز مي بوسمت ! لبهايم را مي گذارم روي گونه هايت ، و بعد هر چه بادا باد : مي بوسمت ! تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:12  توسط حسن دل افروز  | 

 

 

Accept - پذیرا باشید
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید، حتی اگر برایتان مشکل باشد
که عقاید، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.


Break away - خودتان را جدا سازید
 خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.

C
reate - خلق کنید
 خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید
و با آنها امیدها، آرزوها، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

D
ecide - تصمیم بگیرید
 تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید. در آن صورت شادی راهش را
به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

E
xplore - کاوشگر باشید
 جستجو و آزمایش کنید. دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

F
orgive - ببخشید
 ببخشید و فراموش کنید. کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

Grow - رشد کنید
 عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید
تا نتوانند مانع رشد و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

H
ope - امیدوار باشید
 به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است،
البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I
gnore - نادیده بگیرید
 امواج منفی را نادیده بگیرید. روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید. پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

J
ourney سفر کنید
 به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن، امکانات جدید را آزمایش کنید. سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

K
now - آگاه باشید
 آگاه باشید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد. همانطور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

L
ove - دوست بدارید
 اجازه دهید که عشق به جای نفرت، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است،
تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

M
anage - مدیر باشید
 بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد.
استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

Notice - توجه کنید
 هرگز افراد فقیر، ناامید، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید
و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O
pen - باز کنید
 چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید،
حتی در سخت ترین و بدترین شرایط، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

Play - بازی و تفریح کنید
 فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید.
بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع، مفهومی ندارد.

Q
uestion - سوال کنید
 چیزهایی را که نمی دانید بپرسید، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

R
elax آرامش داشته باشید
 اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود
و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

S
hare - سهیم شوید
 استعدادها، مهارتها، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید،
زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

Try - تلاش کنید
 حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید.
با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.

U
se - استفاده کنید
 از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید. استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما
پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

V
alue - احترام بگذارید
 برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند، ارزش قایل شوید
و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

W
arm - صمیمی باشید
 با اطرافیانتان صمیمی باشید و نگذارید فضای اخلاقیتان
به سمت و سویی جز صمیمیت منتهی شود.

X-Ray - اشعه ایکس
 با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید،
در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

Y
ield - اجازه دهید
 اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود.
اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها سعادت واقعی را خواهید یافت .

Zoom - تمرکز کنید
 
زمانی که خاطرات تلخ، ذهنتان را پر کرده است سعی كنید با مثبت اندیشی به آینده فكر كنید.
و بر خوشبختی كه در ادامه ی عمر در انتظارتان است تمركز كنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 16:27  توسط حسن دل افروز  | 

سلام فاحشه !!!

FC6L.gif

سلام فاحشه!
تعجب كردی!؟... میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه كبیره ای…! میدانم كه میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یك تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج كن… من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شكر كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میكنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار كار می كنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه كنم، زهد را بساط كنم، غسل هم نكنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نكنم!
فاحشه!!!… دعایم كن

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:24  توسط حسن دل افروز  | 

آیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خدا

بازم تنهایی بازم دلتنگی واقا زندگی چه بازیهایی که نداره

ساعت 18 روز 4 دی ماه سال 13۸7 برای همیشه تو خاطرم موند

وایـــــــــــــــــــــ که چه لحظه سخت و تلخی بود

دوست دارم جوجو

اوس کریم شکرتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:22  توسط حسن دل افروز  | 

 نه ! از خواب نپریدم ... خواب نبود داستانی كه نوشتم و تك تك آدم هاش نفس می كشیدن و شاید نفس ... شاید نفس بكشند اما ... تا وقتی ورق زده نشوند نفسشان را در سینه حبس می كنند ! اگر خوانده نشوند ؟؟؟؟؟؟؟؟12.gif شاید بمیرند !02.gif حتماً ... نه ! برای من هرگز نخواهند مرد ! هرگز ... 28.gifپاسكو مرد این داستان بدنبال حسی است كه شاید تنها یك رؤیا باشد ، شاید هم آنقدر واقعی است كه ما فكر می كنیم یك رؤیاست ! و من كنارش نفس كشیدم ، خندیدم ، اشك ریختم ، فریاد زدم ، دویدم و ... و جست و جو كردم چیزی را كه او هرگز نمی خواست و نداشت !

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:57  توسط حسن دل افروز  | 

  • شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه…
  • شهر هرت جایی است که همه با هم خواهربرادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن
  • شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو دربیارن
  • شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
  • شهرهرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
  • شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
  • شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟
  • شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
  • شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
  • شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
  • شهر هرت جاییاست که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را باهمسران ندارند
  • شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
  • شهرهرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت
  • شهر هرتجایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چندچادر برپا کرد
  • شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
  • شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
  • شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ماچه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
  • شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیرخط فقرن اما سریالهای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
  • شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
  • شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
  • شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
  • شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
  • شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید بهدیگری بیاموزی
  • شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند موردانگشت شمار
  • شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
  • شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و … است
  • شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنیمی گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
  • شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی توکلی حرف بزنن
  • شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یکطرفش بیفتی..
  • شهر هرت جایی است که ….

خدایا این شهر چقدر به نظرما آشناست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:43  توسط حسن دل افروز  | 



 


لطفا بعد از خواندن بيشتر تامل کنيد- مرسي


عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
عقاب مي تواند تا 70 سال زندگي کند.
ولي براي اينکه به اين سن برسد بايد تصميم دشواري بگيرد.
زماني که عقاب به 40 سالگي مي رسد:
چنگال هاي بلند و انعطاف پذيرش ديگر نمي توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.
نوک بلندو تيزش خميده و کند مي شود
شهبال هاي کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به
سينه اش مي چسببند و پرواز براي عقابل دشوار مي گردد.
در اين هنگام عقاب تنها دو گزينه در پيش روي دارد.
يابايد بميرد و يا آن که فراينددردناکي را که 150 روز به درازا مي کشد پذيرا گردد.
براي گذرانيدن اين فرايند عقاب بايد به نوک کوهي که در آنجا آشيانه دارد پرواز کند.
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ مي کوبد تا نوکش از جاي کنده شود.
پس از کنده شدن نوکش ? عقاب بايد صبر کند تا نوک تازه اي در جاي نوک کهنه رشد کند ? سپس بايد چنگال 4 پيش را از جاي برکند.
زماني که به جاي چنگال هاي کنده شده ? چنگال هاي تازه اي در آيند ? آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهاي قديمي اش مي کند.
سرانجام ? پس از 5 ماه عقاب پروازي را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ...
و 30 سال ديگر زندگي مي کند.




چرا اين دگرگوني ضروري است؟؟؟

بيشتر وقت ها براي بقا ? ما بايد فرايند دگرگوني را آغاز کنيم.

گاهي وقت ها بايد از خاطرات قديمي ? عادتهاي کهنه و سنتهاي گذشته رها شويم.

تنها زماني که از سنگيني بارهاي گذشته آزاد شويم مي توانيم از فرستهاي زمان حال بهره مند گرديم.


حال شما در چه فکري هستيد؟

منبع :http://mrgeladiyator.parsiblog.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:32  توسط حسن دل افروز  | 

چی بگم .
چی بنویسم .
مگه حرفی هم واسه گفتن مونده.
ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
ادمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
من گناه کردم .
من گناه کارم .
من به خودم بههمه خیانت کردم
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 15:54  توسط حسن دل افروز  |